صفحه نخست >  نوشته ها >    دوستان مصدق/ یاران خمینی

 

  دوستان مصدق/یاران خمینی

              بررسی تاریخ و به ویژه تاریخ معاصر ایران [اگر در راستای منافع حزبی و جزمیتهای فرقه ای/گروهی نباشد] به دستاوردهایی راه میبرد که کمترینش یافتن گره های کور فلاکت تاریخیمان در گرداب تاریخنگاریهای دروغین اسلامیستی/کمونیستی است.

            شما هیچگاه با این پرسش روبرو بوده اید که چرا بسیاری از دوستان و دوستداران دکتر محمد مصدق، نخست وزیر فقید ایران، در دو سر فصل اساسی تاریخ معاصرمان، در کنار ارتجاعیترین و عقب مانده ترین پدیده ی انسان ستیز و زن ستیز برآمده از اعماق تاریخ ایستادند و از این پدیده ی «ضد ملی» پشتیبانی کردند؛ دست کم در جریان بلوای 15 خرداد 1342 خمینی و افتضاح تاریخی سال 1357؟

            با این که آخوندهایی از سنخ سید محمود طالقانی از نداشتن «وفا و صفا»ی[1] امام آدمکشان کلان تاریخ سید روح الله خمینی [حتی پیش از به قدرت رسیدنش] خبرها داشتند؛ اما کج فهمی «روشنفکران» و بسیاری از یاران محمد مصدق در ضدیت با نظامی رو به پیش، ایشان را وامدار تاریخ و نسل تازه ی ما کرد!

            «نهضت آزادی 25 اردیبهشت 1340با اعضای هیئت موسس 25 نفری به رهبری مهندس مهدی بازرگان تأسیس شد؛ بنا به گفته ی بازرگان، «تشكیلات و پایه ی اساسی نهضت را با كسب نظر از آقای مصدق ریخته‌ اند. آقایان سید محمود طالقانی، دكتر یدالله سحابی، مهندس منصور عطایی، عباس سمیعی، آقای زنجانی...» ماموریت یافتند مرامنامه و اصول کار «نهضت آزادی» را بنویسند.

«از درون جبهه ی ملی، نهضت آزادی بوجود آمد كه هم وارث مقاومت ملی بود و هم ...»[2]

در مرامنامه ی نهضت آزادی آمده است که به حكم [1] مبادی عالیه ی دین مبین اسلام و قوانین اسلامی ایران [2] اعلامیه ی جهانی حقوق بشر و[ 3] منشور ملل متحد، نهضت آزادی ایران، برای تعقیب هدفهای مشروحه ی زیر فعالیت خود را آغاز می‌كند. بازرگان در سخنرانی اولیه ی خود در مراسم تاسیس نهضت آزادی تصریح كرد که [ما] اولا مسلمانیم، و دین را از سیاست جدا نمی‌دانیم؛ ثانیاً ایرانی هستیم، ولی ایراندوستی  و ملی بودن ما ملازم با تبعیض نژادی نیست؛ ثالثاً تابع قانون اساسی مشروطه هستیم؛ رابعاً مصدقی هستیم، و مصدق را از افتخارات ایران و شرق می‌دانیم»[3]

مهدی بازرگان همچنین در سال ۱۳۲۹ از سوی دکتر مصدق به عنوان مدیر عامل شرکت نفت به کار گمارده شد، در حالی که مصدق او را به دلیل افراط در مذهبی بودنش، شایسته ی پست وزارت فرهنگ نمیدانست.

«وقتی كه دكتر علی شایگان، او [بازرگان] را برای پست وزارت فرهنگ به دكتر مصدق پیشنهاد كرد، این جواب را شنید كه بازرگان به درد این كار نمی‌خورد و اولین كاری كه بكند، این است كه چادر به سر دختربچه ‌های مدرسه بكند چنین بود استنباط دكتر مصدق كه نسبت به او [بازرگان] اعتقاد سیاسی نداشت.»[4]

دكتر کریم سنجابی که مدتی وزیر فرهنگ دولت مصدق بود و زمانی نیز وزیر خارجه ی دولت موقت بازرگان، بعد از شهریور 1320 «حزب میهن پرستان» را بنیاد گذاشت. بعدها سنجابی به «حزب ایران» پیوست و همچنین در تحصن دربار، با دكتر مصدق همراه بود و از آن پس عضو جبهه ی ملی و «وزیر فرهنگ» دولت مصدق شد. سپس به نمایندگی مردم كرمانشاه در مجلس رسید.

سالها بعد در آبانماه سال 1356 که جبهه ی ملی چهارم اعلام موجودیت كرد، کریم سنجابی دبیر كل جبهه ی ملی شد. وی در بحبوحه ی انقلاب با صدور اعلامیه ی مشهور سه ماده ‌ای در نفی حكومت شاهنشاهی و لزوم مراجعه به آرای عمومی عملا به صف انقلاب 57 پیوست. سنجابی با حمایت قاطعانه، دكتر بختیار را [به دلیل پذیرش پست نخست وزیری نظام پادشاهی] از جبهه ی ملی اخراج كرد. سنجابی پس از انقلاب به مدت 55 روز وزیر امور خارجه ی دولت موقت بازرگان بود؛ اما به دلیل مشكلات فراوان استعفا داد.»[5]

کار وزیر کار دولت موقت مهدی بازرگان به گونه ای دیگر است!

«در سال ۱۳۳۲ که ابوالقاسم کاشانی از مصدق جدا می‌شود، جلساتی در منزل خود برگزار می‌کند. در این جلسات طرفداران  کاشانی شامل گروهی از مردم و بعضی از نمایندگان مجلس وقت حضور داشتند. در یکی از جلسات که در تاریخ ۱۱/۵/۱۳۳۲ در منزل کاشانی برگزار می‌شود، مطابق هر شب نیروهای نظامی[6] و پلیس وقت، منزل را محاصره می‌کنند. در حین مراسم نیروهای طرفدار «پان ایرانیسم» به رهبری «داریوش فروهر» که در محل حضور داشتند، به منزل هجوم می‌برند و طبق گزارش مامور رکن دوم ارتش وقت[7] هجده نفر مجروح می‌شوند و یک نفر به نام «محمد حداد زاده» به قتل می‌رسد. بعد از ماجرا با وجود تحقیقات گسترده و روشن بودن ماجرا برای نیروهای نظامی و پلیس وقت و شکایت خانواده ی حداد زاده در زمان مصدق، هیچگاه داریوش فروهر تحت تعقیب قرار نمی‌گیرد و محاکمه نمی‌شود.

«پس از سقوط دولت مصدق با پی‌گیری مجدد خانواده ی حداد زاده، داریوش فروهر تحت تعقیب قرار گرفت و در دیماه سال ۱۳۳۲ دستگیر و بازداشت شد. وی با سرسختی «تحسین ‌برانگیزی» منکر حضور و حتی اطلاع خود می‌شود. با این که مطبوعات در آن روز واقعه، داریوش فروهر را جزو زخمی‌ها ذکر کرده اند، ولی وی در پاسخ این سؤال بازپرس که «اگر عده‌ ای بنا به دستور و رهبری شما در آن ‌جا اقداماتی کرده ‌اند، حاضرخواهید شد، قبول کنید و به خاطرتان بیاورید که در آن شب در پامنار و اطراف منزل  کاشانی‌بوده ‌اید یا خیر؟» داریوش فروهر گفت که حتی «اگر نزدیکترین کسان من [هم] بگویند، نمی‌پذیرم‌!»

«داریوش فروهر با قرار بازداشت شعبه ی ۵ دادسرای نظامی تهران، در تاریخ ۱۳/۱۰/۱۳۳۲ بازداشت شد و سرانجام پس از چند ماه بی ‌هیچ نتیجه‌ ای آزاد شد و پرونده به ‌دست فراموشی سپرده شد.

«تاریخ‌ نگاران ملی ‌گرا» سعی کرده اند از کنار این «جنایت» با ابهام عبور کنند. تنها تاریخ‌ نگاران چپگرا به آن اشاره ‌ای داشته ‌اند. رسول مهربان در کتاب بررسی مختصر احزاب، نقل می‌کند که «گروهی به رهبری آقای داریوش فروهر رهبر و سرور حزب پان ‌ایرانیست با چوب و چماق به ‌خانه ی  ابوالقاسم کاشانی حمله ‌ور شدند و عده‌ ای از اطرافیان کاشانی را مجروح و زخمی ‌کردند. بیژن جزنی نیز در کتاب تاریخ سی ‌ساله ی ایران، در مورد حزب ملت ایران می‌نویسد: «از جمله اقدامات حزب ملت ایران [داریوش فروهر] حمله به خانه ی کاشانی در سال 1332 بود که منجر به قتل یکی از کسانی شد که در خانه ی کاشانی بودند.»[8]

در این زمینه نوشته اند که: «هنگامی كه دكتر مصدق اعلام كرد كه به علت كارشكنی‌های مجلس هفدهم در كار دولت و با نگرش به اینكه همه ی نیروها از ملت سرچشمه می‌گیرند، ‌دولت در روز دوازدهم امرداد در تهران ‌و در روز نوزدهم امرداد در شهرستان‌ها به رای مردم مراجعه می‌كند و انحلال مجلس را به همه‌ پرسی می‌گذارد، سیدابوالقاسم كاشانی با این تصمیم دولت مصدق مخالفت می‌كند و برای كارشكنی در كار دولت، چند شب پی‌ در پی روضه‌ خوانی مفصلی در خانه ‌اش برپا می‌دارد، تا پس از نماز مغرب و عشا، ضمن سخنانی مردم را علیه حكومت تحریك كند...

«داریوش فروهر و پان‌ایرانیست‌های حزب ملت ایران به مجلس حمله می‌كنند و با پرتاب سنگ از بیرون و قطع برق هنگامی كه صفایی، نماینده ی قزوین [كه یكی از نمایندگان مخالف دولت در مجلس بود] سخنرانی می‌كرد، ‌مجلس را برهم می‌زنند. بی‌درنگ برخی از حاضران به كوچه می‌ریزند و با پان‌ایرانیست‌های همراه فروهر درگیر می‌شوند و در این زد و خورد یكی از هواداران كاشانی به نام حداد زاده كه هموند جمعیت «مسلمانان مجاهد» بود، كشته می‌شود.»[9]

 یکی دیگر از وزیران سرشناس دولت موقت بازرگان، احمد صدر حاج سید جوادی است!

«فعالیت سیاسی احمد صدر حاج سید جوادی از هنگام ورود به تهران و... در «دوران طلائی[10] حکومت مرحوم دکتر محمد مصدق» شروع شد. و پس از «کودتای ۲۸ مرداد»... و تشکیل نهضت مقاومت ملی ایران به رهبری آیت الله زنجانی به آن نهضت پیوسته و کمیته ی ادارات آن نهضت را با عضویت مهندس نیکومنش و مهندس اقلیدی و مرحوم ذوالنصر و امیرحسین پولادی تشکیل داده و در فعالیت مبارزاتی از قبیل حضور در اجتماعات و تظاهرات و اعتصابات و همکاری در نشر راه مصدق و اعلامیه  و پخش آنها و تهیه ی متن‌های سیاسی، علیه دیکتاتوری با کمک برادرش دکتر علی اصغر حاج سید جوادی فعالیت مداوم و متمادی داشته ‌است.[11]

احمد صدر حاج سید جوادی «در اوایل سال ۱۳۴۰ با تشکیل کنگره ی جبهه ی ملی دوم و اختلاف نظر فیمابین اعضاء استقلال فکری نمایان آیت ‌الله طالقانی و مهندس بازرگان و دکتر یدالله سحابی که منجر به کناره‌ گیری آنان از کنگره ی جبهه ی ملی ایران شد و موضوع تجمع دوستان همفکر که علاوه بر فعالیت ملی/میهنی، ملاحظات جنبه ‌های مذهبی نیز ضروری و حتمی است، مطرح و تشکیل جمعیت جدیدی ضروری و لازم [نهضت ‌آزادی ایران] به نظر رسید. در اردیبهشت ماه سال ۱۳۴۰ با تشکیل حکومت دکتر علی امینی و وزارت مرحوم سید رحمت الله علیه صدر به دادستانی عمومی شهرستان تهران منصوب شد.

«در اواخر سال ۱۳۵۶ و بهار و تابستان ۱۳۵۷ با دوستان دیگر مانند آقایان ناصر میناچی، دکتر عبدالکریم لاهیجی و فتح الله بنی صدر با تشکیل جلساتی در تهیه پیش نویس قانون اساسی اقدام و حاصل تدوین شده را پس از آمدن آقای خمینی و به دستور ایشان به آقای دکتر حسن حبیبی [که از فرانسه ایشان هم شروع به تدوین کرده بود] تحویل دادند. در تشکیلات جمعیت دفاع از آزادی و مخصوصا طرفداران حقوق بشر که به وسیله ی آقایان دکتر ید الله سحابی و مهندس مهدی بازرگان پایه‌ گذاری شد، جزو مؤسسین و اعضای اصلی و اداره کنندگان کمیته ی حقوقی آنها و تعقیب پرونده ‌های زندانی سازان امنیت [کذا] بود. با صدور دستور تشکیل شورای انقلاب از طرف آقای خمینی، صدر از اعضای آن شورا بود که در جلسات آن شرکت داشت و فعالیت‌های لازم را اجرا می‌کرد.»[12]

در سه جلد کتاب خاطرات لطف الله میثمی از احمد صدر حاج سیدجوادی به عنوان لجستیک و پشتیبان مالی/عاطفی عملیات تروریستی سالهای تروریسم تشکیلاتی در ایران یاد میشود. به عنوان نمونه، به نوشته ی میثمی، احمد صدر حاج سیدجوادی «اولین دوچرخه ی تشکیلاتی» را برای تیمهای عملیاتی مجاهدین خرید و در اختیارشان گذاشت![13]

ید الله سحابی [پدر عزت الله سحابی] پیکر درگذشته ی محمد مصدق را شست و بر او نماز گزارد و به خاکش سپرد. ید الله سحابی نیز در جریان جنبش ملی شدن صنعت نفت، به عنوان یکی از یاران نزدیک دکتر محمد مصدق مطرح بود و سپس به جرگه ی موسسان جبهه ی ملی ایران پیوست و به مبارزه با سیاستهای حکومت شاهنشاهی ادامه داد. در سال 1340 همراه با مهندس مهدی بازرگان و مرحوم طالقانی تصمیم به ایجاد یک گروه سیاسی دیگر با ویژگیهای مذهبی بیشتر گرفت و بدین ترتیب نهضت آزادی ایران تشکیل شد.

دکتر سحابی در زمینه ی انگیزه ی تاسیس نهضت آزادی ایران، گفته بود که جبهه ی ملی بیشتر فعالیت سیاسی لائیک داشت و مستقل از فکر دینی بود، ولی ما معتقد بودیم که اگر فعالیت سیاسی میکنیم، از روی وظیفه ی دینی است و بنابراین، فعالیت سیاسی را وابسته به عقاید دینی میدانستیم...

ید الله سحابی پس از انقلاب به عضویت شورای انقلاب درآمد و در دولت موقت به عنوان وزیر مشاور در طرحهای انقلاب در کنار مهندس مهدی بازرگان به فعالیتهای سیاسی خود ادامه داد. او همچنین به عنوان نماینده ی مردم تهران به مجلس اول راه یافت.[14]

مهندس عزت الله سحابی [فرزند دکتر ید الله سحابی] عضو شورای انقلاب، رئیس سازمان برنامه و بودجه ی دولت مهدی بازرگان، نماینده ی تهران در دوره ی اول مجلس شورای اسلامی، و دبیر هیئت اجرایی نهضت آزادی ایران بود.

سحابی نخست عضو نهضت آزادی بود، ولی پس از انقلاب، در پی اختلاف در مورد مواضع اقتصادی نهضت، از این حزب جدا شد و گروه فعالان ملی/مذهبی را تشکیل داد. سحابی هم اکنون ریاست گروه ملی/مذهبی را بر عهده دارد.

دکتر کاظم سامی در جریان ملى شدن صنعت نفت، خود را چون سربازى در آن جبهه مییافت و براى مبارزات «ملى» به دنبال پایگاه مذهبى مى‏گشت و به همراه آن خواهان تغییر روابط ظالمانه ی اقتصادى بود. سامی در سال 1330 با آشنایى با عده ‏اى که در کادر «حزب ایران» فعالیت مى‏کردند و خود را «خداپرستان سوسیالیست» مى‏نامیدند، به «حزب ایران» پیوست. سامی از اواخر بهمن ماه 1331 فعالیت خود را با دوستانش در جمعیت «آزادى مردم ایران» متمرکز ساخت. دکتر کاظم سامی بعد از «کودتای 28 مرداد 32» در «نهضت مقاومت ملى خراسان» به فعالیت پرداخت و همچنان به کار معلمى و دانشجوئى خویش ادامه داد. وقتى سال بعد به تهران به دانشکده ی پزشکى منتقل شد و فعالیتهاى خویش را در «نهضت مقاومت ملى تهران» آغاز کرد.[15]

دکتر کاظم سامی وزیر بهداری دولت موقت مهدی بازرگان و نامزد نخستین دور ریاست جمهوری حکومت اسلامی بود. متاسفانه دکتر کاظم سامی نیمه شب چهارشنبه دوم آذرماه 1367 در مطبش با ضربه های متعدد چاقو به قتل رسید. جالب این که جسد قاتل دکتر سامی، چندی بعد در گرمابه ای پیدا شد.

آنچه که پس از افتضاح تاریخی سال 57 بر سر چند تن از «یاران خمینی» [کسانی چون داریوش فروهر و کاظم سامی] آمد، بخشی ننگین از کارنامه ی جنایتکارانه ی حکومت اسلامی است. حکومت اسلامی در چند برهه از تاریخ ننگینش[16] بر اساس «پروژه ی کشتار درمانی»[17] و برای از سر راه برداشتن کسانی که «دیگر» برای حاکمان قابل تحمل نبودند؛ دست به حذف فیزیکی یاران پیشینش زد؛ یارانی که برای به قدرت رساندنش تلاشها کرده بودند.

ناصر میناچی، وزیر تبلیغات و جهانگردی [فرهنگ و ارشاد اسلامی فعلی] در دولت موقت مهدی بازرگان  نیز از اعضای جبهه ی ملی بود.[18]

در کتاب  «سرنوشت یاران مصدق» نوشته ی «عباس سلیمی نمین» سرنوشت بیست تن از همکاران دکتر مصدق را نوشته است که چند تن از ایشان پیش از افتضاح تاریخی سال 57 درگذشته اند، برخی نیز [به هر دلیلی] در حکومت اسلامی پست و مقامی نیافتند. اما نام چند تن از ایشان که به کاروان فریب حکومت اسلامی خمینی پیوستند، به نقل از کتاب «سرنوشت یاران مصدق» این است:

دكتر شمس ‌الدین امیرعلایی، عضو مؤسس حزب ایران، استاندار گیلان [سال 1329] وزیر دادگستری [سال 1329] وزیر اقتصاد ملی و استاندار خوزستان [سال1330] وزیر كشور [سال1330] وزیر دادگستری [سال1331] وزیر مختار ایران در بلژیك [سال 1331] عضو جبهه ی ملی چهارم، سفیر ایران در کشور فرانسه «بعد از انقلاب»...

مهدی بازرگان، از مؤسسان جبهه ی ملی دوم [سال1339] از مؤسسان نهضت آزادی ایران [سال 1340] ریاست كمیته ی دفاع از آزادی و حقوق بشر [سال 1356] رئیس دولت موقت [سال 1357] نماینده ی دور اول مجلس از تهران در «سال 1360»...

سرتیپ‌ محمد تقی ریاحی، رئیس پالایشگاه آبادان، ریاست ستاد ارتش [از سال 1331تا 28 مرداد 1332] و وزیر دفاع ملی دولت بازرگان در سال 1358...[19]

و البته باز هم میتوان در میان یاران، هواداران و دوستداران دکتر محمد مصدق، کسانی را یافت که در حکومت اسلامی در پستهای بالای مدیریتی به کار گماشته شدند؛ اما پس از این که تاریخ مصرفشان گذشت، در «بی وفایی و بی صفایی آقایان»[20] حذف شدند. چند تن از ایشان به طرز فجیعی به قتل رسیدند. مهندس امیر انتظام هم که در تمام طول عمر حکومت اسلامی در زندانهای «رحمت اسلامی» آب خنک میخورد...

طرفه این که همراهیهای بخش کلیدی «دوستان و دوستداران محمد مصدق» [وزرا و سفرای دولت مصدق و اعضای موسس جبهه ی ملی] با حاکمان حکومت اسلامی [یاران خمینی] برای به بن بست کشاندن مبارزات، نفی روند رشد مدرنیته و نفی آزادی زنان در ایران همچنان ادامه دارد!

             

4 شهریورماه 1389

26ماه اوت 2010 میلادی


 

[1] - آیت‌الله طالقانی به مهندس بازرگان توصیه كرده بود كه از پذیرش سمت نخست‌ وزیری در ابتدای پیروزی انقلاب خودداری كند. بازرگان می‌گوید:«مرحوم طالقانی توصیه كرده بود، نپذیرم و فرموده بود این آقایان «وفا و صفا» نخواهند داشت» اما به‌ هر حال پانزدهم بهمن 1357 و در حالی كه هنوز دولت بختیار بر سر كار بود، فرمان نخست‌ وزیری بازرگان صادر شد. http://www.shahrvandemrouz.com/content/4821/default.aspx

[2] - http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=32744

[3] - همانجا http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=32744

[4] - آشفتگی در فكر تاریخی، فریدون آدمیت، مهرگان، سال چهارم، پائیز و زمستان 1374 ص 221

[5] - http://irandidar.com/index.php?option=com_content&task=view&id=58

[6] - در دورن نخست وزیری دکتر محمد مصدق

[7] - دولت دکتر محمد مصدق

[8] - http://www.amordad.org/forum/index.php?topic=20340.0

[9] - 50 سال تاریخ با پان‌ایرانیست‌ها، ناصر انقطاع، شركت كتاب، لس‌آنجلس، ژانویه 2001 ص98 همچنین نگاه کنید به کتابهای «آسیب شناسی یک شکست»علی میرفطروس، و «نگاهی به کارنامه ی سیاسی دکتر مصدق» جلال متینی

[10] - میرحسین موسوی نیز دوران یازده ساله ی حکومت امام آدمکشان کلان تاریخ، سید روح الله خمینی را دورانی «طلایی» مینامد و بازگشت به آن «دوران طلایی» را برای تکرار جنگ و کشتارهایی آنچنانی صدر برنامه ی ریاست جمهوری خود قرار داده است!

[11] - احمد صدر حاج سیدجوادی، در ویکیپدیا... اشکالات متن باصطلاح فارسی، مربوط به متن سند است.

[12] - احمد صدر حاج سیدجوادی، در ویکیپدیا. اینجا هم همان مصیبت بدنگاری دامنگیر ماست!

[13] - نگاه کنید به سه جلد کتاب خاطرات لطف الله میثمی!

[14] - http://www.taak87.ir/post-55.aspx

[15] - http://www.noormags.org/view/Magazine/ViewPages.aspx?ArticleId=14881

[16] - ترور دکتر کاظم سامی در سال 1367 و در دوران نخست وزیری میرحسین موسوی انجام شد و ترور داریوش فروهر، همسرش و بسیاری دیگر از قربانیان قتلهای زنجیره ای در دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی!

[17] - به گفته ی سعید امامی، شهید راه واجبی خوراندن!

[18] - روزنامه ی ایران/ ۳۱ تیر ۱۳۸1

[19] - به تاریخهای میان قلابها توجه کنید؛ به نقل از کتاب «سرنوشت یاران مصدق» نوشته ی عباس سلیمی نمین...

[20] - همانگونه که سید محمود طالقانی گفته بود!

 

Azadegi.com Share

اشتراک گذاری: